لذت های پراکنده

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Mission: Impossible» ثبت شده است

۱۱بهمن

راستش فکر نمیکردم یک روز فیلمِ ماموریت غیرممکن را، به اختیار خودم، ببینم. آن هم هر پنج قسمتِ این سری را. آن هم با علاقه. و تازه دیدن آن را هم به دیگران توصیه کنم. هیچوقت فکر نمیکردم از تام کروز خوشم بیاید و تازه دوستش هم داشته باشم!

شد. شد. شد. شد. شد. شد. همهی «فکر نمیکردم»های بالا اتفاق افتادند.

تماشای یک نفسِ‌هر پنج فیلمِ‌ سری ماموریت غیرممکن در سه روز (سه تای اول را توی تعطیلی جمعه دیدم و دوتای بعدی را شب‏های دو شب بعد که روز کاری بودند) آنقدر سر شوقم آورد و سرحالم کرد که تصمیم گرفتم در مورد تمام پیش حسهای قبلیام در مورد فیلمهای اکشن تجدیدنظر کنم (البته این هم از عواقب همان ذوقزدگی هست! وگرنه،‌ من و فیلمهای اکشن، در درازمدت آبمان از یک جوی نمیگذرد!). البته اکشنهای خوشساخت،‌ مخصوصا از نوع جاسوسیشان،‌ چیزی نبود که مخالفش باشم (بدساختهایی که هر سال مثل گیاه خودرو میرویند که جای خود دارند). اما جزو فیویریتهای من نیستند. گاهی برای تفریح و بیشتر از سر اتفاق و نه انتخاب دیدهام و گاهی راضی هم بودهام. چندتایی از باندها را هم بدون ترتیب دیدهام (هم از قدیمیترها و هم اکثر باندهای پیرس برازنان و دنیل گریک (یکی از برنامههای آیندهام هم،‌ تماشای با ترتیب و پشت سر هم مجموعه فیلمهای باند است)). البته باید بگویم که اتان هانت و ماموریتهای غیرممکن را از جیمزباند و فیلمهایش دوستتر داشتم. اتان هانت انگار انسانیتر و آسیبپذیرتر بود،‌ با وجود تمامِ‌کارهای غیرقابل باور و مافوق بشریاش! حتا تا پای ازدواج هم رفت (در فیلم سوم) (هر چند انگار یکی از جیمزباندهای جورج لازنبی هم تا این مرحله پیش رفته). جایی دیگر هم برای نجات دوستش، خودش و کل ماموریت (به نوعی کل بشریت) را به خطر انداخت (فیلم چهارم). توی فیلم اول (که بعد از پنجمی،‌ از بقیه دوستترش داشتم) خشمش به خاطر ماموریت نمایشیای که منجر به مرگ فجیعِ تمام دوستانش شد، تا در افتادن با سازمان قدرتمند و عریض و طویل IMF و در لیست تحت تعقیب قرار گرفتن هم کشید.

و خودِ تام کروز،‌ شاید یکی از دلایل مهمِ‌ این ذوقزدگی بود. تام کروزی که در فیلمِ‌پنجم، در سنِ‌پنجاه و دو سالگی هم کماکان سرحال به نظر میرسد،‌ با در نظر گرفتنِ اینکه از بدل استفاده نمیکند. حالا،‌ بعد از تماشای فیلمها،‌ تصور اینکه کس دیگری میتوانست جای او باشد و تمامِ آنچه را که تام کروز به این شخصیت و فیلمها بخشیده،‌ به فیلم بدهد،‌ سخت است. به یاد بیاورید،‌ احساسات و شخصیت تام کروز بیست سال جوانتر در اولین فیلم سری (به کارگردانی دیپالما) در آن فضای پر از شک و تردید و سوءظن،‌ جوری که تماشاگر هم همراه اتان هانت به هیچکس نمیتوانست اعتماد کند‌،‌ حتا به دوستانی که همان ابتدای فیلم،‌ به طرزی فجیع کشته شدند! به مرور و در قسمتهای بعدی رنگی از شوخطبعی هم به نقش اضافه شد و دشمن هم به لایهای عقبتر از سازمان عقب رانده شد.

بلافاصله بعد از تمام شدنِ‌پنج فیلم،‌ شب چهارم جری مگوایر رادیدم که احتمالا در موردش در پستی جداگانه خواهم نوشت. راستی باید اعتراف کنم که این آدم چقدر قشنگ میخندد!

فیلمِ‌اول و پنجم را از مجموعهی این فیلمها بیشتر از بقیه دوست داشتم. فیلمِ پنجم یک قهرمانِ زنِ‌ خیلی خوب و دوستداشتنی هم دارد که شبیه سایر زنهای این فیلمها،‌ نقشی علیالسویه و تزئینی ندارد.

توصیه میکنم،‌ حتا اگر مثل من اهل اینجور فیلمها نیستید،‌ یک بار،‌ وقتی برای تماشایشان بگذارید. و البته در مدت تماشایش سعی کنید ورِ ایرادگیر و منطقیِ ذهنتان را به استراحت بفرستید تا از فکر کردن به همهی حرکات محیرالعقول و جابهجاشدن و عملیاتی که در ابتداییترین خط،‌ حتا با منطق «زمان» هم تداخل دارد و به خصوص وفورِ‌ استفاده از تمهید تغییر چهره که از فرطِ استفاده شدن،‌ هیچ مجالی برای غافلگیری هم برایتان نمیگذارد،‌ معاف باشد.

اسامی و سال ساخت فیلمهای این مجموعه:

فیلم اول  Mission: Impossible در سال 1996 به کارگردانی برایان دیپالما؛



فیلم دوم  Mission: Impossible II در سال 2000 به کارگردانی جان وو؛


فیلم سوم  Mission: Impossible III در سال 2006 به کارگردانی جی. جی. آبرامز؛



فیلم چهارم  Mission: Impossible – Ghost Protocol در سال 2011 به کارگردانی براد برد؛



فیلم پنجم  Mission: Impossible – Rogue Nation در سال 2015 به کارگردانی کریستوفر مککوری؛